باز تمام شد .....

:: باز تمام شد .....

باز تمام شد این شب تارک غم 

عر نفس یاد نامت میکنم

برگردو ببین چهره بنده خسته 

من بنده ی تو تو خدای من

باز تیک تاک ساعت در گوش

باز بوی یار در هیچ و پوچ

بازغصه بازدردودلهره

باز انتظار یار درماتمکده

باز امشب مشق شب به چند 

با این هرچه نویس بی ثمر


منبع : دلنوشته های یک دیوانهباز تمام شد .....
برچسب ها :

امام علی«ع»

:: امام علی«ع»

«علی را گر نداری بی نمازی»

°°°°°°°°°°°°°ஜ۩﷽۩ஜ°°°°°°°°°°°°

عَلی شاه

عَلی ماه

عَلی راه

عَلی نَصْرُمِن الله

عَلی زِمزِمه ى هَر دِلِ آگاه

عَلی عِینِ یَقینْ است

عَلی بَر هَمه ى خَلْقْ امیرالْمؤمِنینْ است

عَلی کاشِفِ هَر غَم

عَلی بَر هَمه مَرْحَمْ

عَلی ذِکْرِ لَبِ عیسى بن مَرْیَمْ

عَلی هَستى خاتَمْ

عَلی بَرگِ بَراتِ هَمه ى خَلْقْ ز آتَش و جَهَنَّمْ

عَلی اصلِ وجودْ است

عَلی روى سُجودْ است

عَلی مَعدَنِ جودْ است

عَلی رازونیازْ است

عَلی سوزو گُدازْاست

عَلی مَحْرَمِ راز است

عَلی مُهرِ قبولی نَماز است

عَلی بَرْگ و بَراتْ است

عَلی حَجُّ زَکاتْ است

عَلی تَجَلّی صفاتْ است

عَلی بابِ نِجاتْ است

عَلی حَیّ و مَماتْ است

عَلی رَمْز عُبور و مُرور از روى صراط است

عَلی ساقی کوثَر که هَمان آب حیات است

فَقَط حِیدَرِ کَرّار امیر الْمؤمِنینْ است...

یاعلی

آهای دشمنای علی منبع : دلنوشته های یک دیوانهامام علی«ع»
برچسب ها : عَلی ,هَمه

علی شیر خدا

:: علی شیر خدا

فتی داشته با این دل شب

شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سر الله است

شب شنفته ست مناجات علی 
جوشش چشمه‌ی عشق ازلی

قلعه بانی که به قصر افلاک 
 سر دهد ناله‌ی زندانیِ خاک

اشکباری که چو شمع بیدار
 می‌فشاند زر و می گرید زار

دردمندی که چو لب بگشاید 
 در و دیوار به زنهار آید

کلماتی چو دُر آویزه‌ی گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش

 فجر تا سینه‌ی آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت

ناشناسی که به تاریکی شب 
 می‌برد شام یتیمان عرب

پادشاهی که به شب بُرقَع پوش 
می‌کشد بار گدایان بر دوش

تا نشد پردگی آن سر جَلی 
نشد افشا که علی بود علی

شاهبازی که به بال و پر راز 
می‌کند در ابدیت پرواز

عشقبازی که هم آغوش خطر
 خُفت در خوابگه پیغمبر

آن دم صبح قیامت تاثیر
حلقه‌ی در شد از او دامنگیر

دست در دامن مولا زد در 
 که علی بگذر و از ما مگذر

شال شه وا شد و دامن به گرو 
زینب‌اش دست به دامان که مرو

شال می‌بست و ندایی مبهم 
که کمربند شهادت محکم

پیشوایی که ز شوق دیدار
می‌کند قاتل خود را بیدار

ماه محراب عبودیت حق
سر به محراب عبادت مُنشَق

می‌زند پس لب او کاسه‌ی شیر 
می‌کند چشم اشارت به اسیر

چه اسیری که همان قاتل اوست 
تو خدایی مگر ای دشمن دوست؟

شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی

در جهانی همه شور و همه شر
ها عَلِیٌ بَشَرٌ کَیفَ بَشَر

منبع : دلنوشته های یک دیوانهعلی شیر خدا
برچسب ها :